۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۸
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۸ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| emaciated | لاغر و نزار | The dog was emaciated.سگ لاغر و نزار بود. |
| surge | خیزشِ ناگهانی | A surge of water hit the wall.خیزشی از آب به دیوار خورد. |
| tranquil | آرام | The lake was tranquil.دریاچه آرام بود. |
| sanctuary | پناهگاه | The birds found a sanctuary here.پرندهها اینجا پناهگاهی یافتند. |
| ascend | بالا رفتن | The plane ascended slowly.هواپیما آرام بالا رفت. |
| malnutrition | سوءتغذیه | Malnutrition is common there.سوءتغذیه آنجا رایج است. |
| afflict | گرفتار کردن | A rare illness afflicts him.بیماریای نادر گرفتارش کرده. |
| besiege | محاصره کردن | Reporters besieged the house.خبرنگارها خانه را محاصره کردند. |
| privation | محرومیت | They lived in privation.در محرومیت زندگی میکردند. |
| sinister | شریرانه | There was a sinister look on his face.نگاهی شریرانه در چهرهاش بود. |
| ubiquitous | همهجا حاضر | Phones are ubiquitous now.حالا تلفن همهجا هست. |
| remote | دورافتاده | She lives in a remote village.در روستایی دورافتاده زندگی میکند. |
| thwart | ناکام گذاشتن | Police thwarted the robbery.پلیس دزدی را ناکام گذاشت. |
| harbinger | پیشنشانه | The swallow is a harbinger of spring.پرستو پیشنشانهٔ بهار است. |
| malignant | بدخیم | The tumor was malignant.تومور بدخیم بود. |
| excruciating | جانکاه | The pain was excruciating.درد جانکاه بود. |
| respite | مهلتِ نفسگیری | We had a short respite from work.مهلتی کوتاه از کار داشتیم. |
| reverberating | طنینانداز | A reverberating boom filled the hall.غرشی طنینانداز سالن را پر کرد. |
| fretful | بیقرار و نالان | The baby was fretful all night.نوزاد تمامِ شب بیقرار بود. |
| succumb | تسلیم شدن | He succumbed to the pressure.به فشار تسلیم شد. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.