۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۷
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۷ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| implacable | آشتیناپذیر | He is an implacable enemy.دشمنی آشتیناپذیر است. |
| paroxysm | فورانِ ناگهانی | A paroxysm of coughing shook him.فورانی از سرفه تکانش داد. |
| reprehensible | نکوهیدنی | His behavior was reprehensible.رفتارش نکوهیدنی بود. |
| jurisdiction | حوزهٔ اختیار | That is not in our jurisdiction.آن در حوزهٔ اختیارِ ما نیست. |
| skirmish | زدوخوردِ کوچک | A skirmish broke out at the border.زدوخوردی کوچک در مرز درگرفت. |
| harass | آزار دادن | Stop harassing the staff.آزار دادنِ کارکنان را بس کن. |
| monolithic | یکپارچه و بیانعطاف | The party is not monolithic.حزب یکپارچه و بیانعطاف نیست. |
| arbitrary | دلبخواهی | The rule seems arbitrary.این قاعده دلبخواهی به نظر میآید. |
| indigent | بیبضاعت | The clinic treats indigent patients.درمانگاه بیمارانِ بیبضاعت را درمان میکند. |
| fray | نزاع | He joined the fray.به نزاع پیوست. |
| stymie | به بنبست کشاندن | The rain stymied our plan.باران نقشهمان را به بنبست کشاند. |
| effigy | آدمکِ نمادین | They burned an effigy in the street.آدمکی نمادین را در خیابان سوزاندند. |
| flout | آشکارا زیرِ پا گذاشتن | He flouts every rule.هر قاعدهای را آشکارا زیرِ پا میگذارد. |
| cognizant | آگاه | Be cognizant of the risk.از خطر آگاه باش. |
| turbulent | پرتلاطم | It was a turbulent year.سالی پرتلاطم بود. |
| terminate | پایان دادن | They terminated the contract.قرارداد را پایان دادند. |
| forthwith | بیدرنگ | Leave the building forthwith.بیدرنگ ساختمان را ترک کن. |
| exacerbate | بدتر کردن | Shouting exacerbated the problem.داد زدن مشکل را بدتر کرد. |
| revert | بازگشتن به حالتِ قبل | He reverted to his old habits.به عادتهای قدیمش بازگشت. |
| oust | بیرون راندن | They ousted the manager.مدیر را بیرون راندند. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.