رفتن به محتوای اصلی

۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴۵
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.

کلمه‌های هفتهٔ ۴۵ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را می‌شنوی، آن را با معنی‌اش جفت می‌کنی و از حافظه به یاد می‌آوری — و بعد مرورِ فاصله‌دار درست وقتی برش می‌گرداند که داری فراموشش می‌کنی.

کلمهمعنیمثال
wistfulحسرت‌آلودShe gave a wistful smile.لبخندی حسرت‌آلود زد.
raimentجامهHe wore fine raiment.جامهٔ فاخری پوشیده بود.
brigandراهزنBrigands attacked the caravan.راهزنان به کاروان حمله کردند.
corpulentتنومندThe corpulent man filled the chair.مردِ تنومند صندلی را پر کرد.
railپرخاش و شکوه کردنHe railed against the new rules.به قواعدِ تازه پرخاش کرد.
raconteurنقالِ چیره‌دستHe is a fine raconteur.نقالی چیره‌دست است.
sullenعبوسThe boy sat sullen in the corner.پسر عبوس در گوشه نشست.
riftشکافA rift opened between them.شکافی میانشان افتاد.
emissaryفرستادهThe king sent an emissary.پادشاه فرستاده‌ای روانه کرد.
ruminateمدام در فکرِ چیزی بودنHe ruminated on the offer.مدام در فکرِ آن پیشنهاد بود.
tautکشیده و سفتKeep the rope taut.طناب را کشیده نگه دار.
lividاز خشم کبودHe was livid at the news.از آن خبر از خشم کبود شد.
martinetسختگیرِ مقرراتیThe coach is a martinet.مربی سختگیری مقرراتی است.
yenمیلِ شدیدShe has a yen for travel.میلِ شدیدی به سفر دارد.
bagatelleچیزِ ناقابلThe cost is a bagatelle for him.آن هزینه برایش ناقابل است.
callowخام و بی‌تجربهHe is a callow youth.جوانی خام و بی‌تجربه است.
appalledمنزجر و هراسانWe were appalled by the news.از آن خبر منزجر شدیم.
penchantعلاقهٔ ویژهHe has a penchant for old films.علاقهٔ ویژه‌ای به فیلم‌های قدیمی دارد.
decapitateسر بریدنThe statue was decapitated.سرِ مجسمه را بریدند.
termagantزنِ بدزبان و ستیزه‌جوShe played a termagant in the film.در فیلم نقشِ زنی بدزبان بازی کرد.

قدمِ بعدی، مالِ توست.

هفتهٔ ۴۵ را در موکو تمرین کن، تا یادت بماند.

رایگان شروع کن
چند دقیقه طول می‌کشد، و رایگان است.