۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴۴
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۴۴ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| nullify | بیاثر کردن | The court nullified the vote.دادگاه رأی را بیاثر کرد. |
| deluge | سیل | A deluge of letters arrived.سیلی از نامه رسید. |
| futility | بیهودگی | He saw the futility of arguing.بیهودگیِ بحث کردن را دید. |
| carnage | کشتار | The battle left terrible carnage.نبرد کشتارِ هولناکی به جا گذاشت. |
| libel | افترای مکتوب | He sued the paper for libel.از روزنامه به اتهامِ افترا شکایت کرد. |
| defamatory | بدنامکننده | He made a defamatory remark.اظهارنظری بدنامکننده کرد. |
| plaintiff | شاکی | The plaintiff won the case.شاکی پرونده را برد. |
| canard | شایعهٔ بیاساس | That story is an old canard.آن داستان شایعهای بیاساس و کهنه است. |
| deprecate | ناپسند شمردن | She deprecated the whole idea.کلِ آن فکر را ناپسند شمرد. |
| reputed | شهرتیافته | He is reputed to be rich.شهرت دارد که ثروتمند است. |
| frail | نحیف و شکننده | The old man is frail.آن پیرمرد نحیف است. |
| potent | قوی و کارگر | It is a potent drug.دارویی قوی است. |
| excoriate | به باد انتقاد گرفتن | Critics excoriated the film.منتقدان فیلم را به باد انتقاد گرفتند. |
| devout | مؤمن و پرهیزکار | She is a devout believer.مؤمنی پرهیزکار است. |
| diminutive | ریزنقش | He is a diminutive man.مردی ریزنقش است. |
| profuse | بیدریغ | He gave profuse thanks.بیدریغ تشکر کرد. |
| dulcet | دلنشین | She has a dulcet voice.صدایی دلنشین دارد. |
| impromptu | بداهه | He gave an impromptu speech.سخنرانیای بداهه کرد. |
| malevolent | بدخواه | He gave a malevolent smile.لبخندی بدخواهانه زد. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.