۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴۶
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۴۶ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| ascertain | معلوم کردن | We must ascertain the facts.باید واقعیتها را معلوم کنیم. |
| dormant | خفته | The volcano is dormant.آن آتشفشان خفته است. |
| burgeoned | پرشتاب شکوفا شد | The city burgeoned in ten years.شهر در ده سال پرشتاب شکوفا شد. |
| potentate | فرمانروای مقتدر | The potentate ruled for forty years.آن فرمانروای مقتدر چهل سال حکم راند. |
| disseminate | منتشر کردن | They disseminate research online.پژوهش را آنلاین منتشر میکنند. |
| derived | برگرفته | The word is derived from Greek.آن کلمه از یونانی برگرفته شده. |
| prerogative | حقِ ویژه | That is the president's prerogative.آن حقِ ویژهٔ رئیسجمهور است. |
| nepotism | خویشاوندسالاری | He was accused of nepotism.به خویشاوندسالاری متهم شد. |
| dearth | کمیابی | There is a dearth of nurses.کمیابیِ پرستار هست. |
| internecine | خانمانسوز و دوسویهکُش | An internecine war destroyed both sides.جنگی خانمانسوز هر دو طرف را نابود کرد. |
| tyro | تازهکار | He is still a tyro.هنوز تازهکار است. |
| sophistry | سفسطه | His argument is pure sophistry.استدلالش سراسر سفسطه است. |
| factitious | تصنعی | The excitement was factitious.آن هیجان تصنعی بود. |
| encomium | ستایشنامه | The dean delivered an encomium.رئیسِ دانشکده ستایشنامهای خواند. |
| obloquy | بدنامی | He endured years of obloquy.سالها بدنامی را تحمل کرد. |
| hyperbole | اغراق | That is pure hyperbole.این صرفاً اغراق است. |
| munificent | بسیار بخشنده | He made a munificent gift.هدیهای بسیار بخشنده داد. |
| prevarication | طفره و دروغِ سربالا | Answer without prevarication.بی طفره جواب بده. |
| charisma | جذبه | The leader has real charisma.آن رهبر جذبهٔ واقعی دارد. |
| genocide | نسلکشی | The court called it genocide.دادگاه آن را نسلکشی خواند. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.