۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴۲
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۴۲ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| quandary | دوراهی | I am in a quandary.در دوراهی ماندهام. |
| expedient | مصلحتی | It was an expedient choice.انتخابی مصلحتی بود. |
| negligible | قابلِ چشمپوشی | The difference is negligible.تفاوت قابلِ چشمپوشی است. |
| blasé | دلزده از فرطِ تکرار | After ten years he became blasé.بعد از ده سال دلزده شد. |
| ennui | ملال | A deep ennui settled on him.ملالی عمیق بر او نشست. |
| comely | خوشسیما | She is a comely young woman.زنِ جوانِ خوشسیمایی است. |
| frenetic | پرشتاب و دیوانهوار | The pace was frenetic.سرعتِ کار دیوانهوار بود. |
| artifice | ترفند | He won by artifice.با ترفند برد. |
| diversity | گوناگونی | The city has great diversity.شهر گوناگونیِ زیادی دارد. |
| qualm | عذابِ وجدان | He had no qualms about lying.از دروغ گفتن هیچ عذابِ وجدانی نداشت. |
| expurgate | پیراستن و سانسور کردن | They expurgated the book.کتاب را پیراستند و سانسور کردند. |
| begrudge | دریغ کردن | I don't begrudge him his success.موفقیتش را به او دریغ نمیکنم. |
| artless | بیریا | She gave an artless smile.لبخندی بیریا زد. |
| gratuity | انعام | He left a small gratuity.انعامِ کوچکی گذاشت. |
| manifest | هویدا | His anger was manifest.خشمش هویدا بود. |
| delve | کندوکاو کردن | She delved into the archives.در بایگانی کندوکاو کرد. |
| capricious | دمدمیمزاج | The weather is capricious.هوا دمدمیمزاج است. |
| requisite | موردِ نیاز | He lacks the requisite skill.مهارتِ موردِ نیاز را ندارد. |
| replenish | دوباره پر کردن | Replenish the water bottle.بطریِ آب را دوباره پر کن. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.