۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴۰
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۴۰ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| rhetoric | حرفِ پرطمطراق | His rhetoric convinced no one.حرفِ پرطمطراقش کسی را قانع نکرد. |
| clique | دار و دستهٔ بسته | A clique runs the school.دار و دستهای بسته مدرسه را میگرداند. |
| extol | به عرش رساندن | They extolled her courage.شجاعتش را به عرش رساندند. |
| mentor | راهنما و مربی | He was my mentor.راهنمایم بود. |
| facile | سادهانگارانه | That is a facile answer.جوابی سادهانگارانه است. |
| cant | حرفِ ریاکارانه | I am tired of political cant.از حرفِ ریاکارانهٔ سیاسی خستهام. |
| umbrage | رنجش | He took umbrage at the joke.از آن شوخی رنجید. |
| magnanimous | بزرگوار و بخشنده | She was magnanimous in victory.در پیروزی بزرگوار بود. |
| vilify | لجنمال کردن | The press vilified him.مطبوعات لجنمالش کردند. |
| elucidate | روشن کردن | Please elucidate your point.لطفاً منظورت را روشن کن. |
| vapid | بیروح | The conversation was vapid.گفتوگو بیروح بود. |
| unwieldy | بدقواره و سنگین | The box is unwieldy.آن جعبه بدقواره و سنگین است. |
| proximity | مجاورت | The proximity to the sea helps.مجاورت با دریا کمک میکند. |
| vitiate | باطل کردن | One clause vitiates the contract.یک بند قرارداد را باطل میکند. |
| augment | افزودن | He augments his income with tutoring.درآمدش را با تدریس میافزاید. |
| fatuous | ابلهانه | He made a fatuous comment.اظهارنظری ابلهانه کرد. |
| contort | کجوکوله کردن | Pain contorted his face.درد صورتش را کجوکوله کرد. |
| repertoire | گنجینهٔ اجرا | The band has a wide repertoire.آن گروه گنجینهٔ اجرای گستردهای دارد. |
| imperceptible | نامحسوس | The change was imperceptible.آن تغییر نامحسوس بود. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.