۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۹
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۳۹ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| saga | داستانِ بلند | It is a family saga.داستانِ بلندِ یک خانواده است. |
| belated | دیرهنگام | He sent a belated apology.عذرخواهیای دیرهنگام فرستاد. |
| decrepit | فرسوده | They live in a decrepit house.در خانهای فرسوده زندگی میکنند. |
| imperturbable | برآشفتهنشدنی | He stayed imperturbable.برآشفتهنشدنی ماند. |
| vacillate | ایندستآندست کردن | He vacillated for weeks.هفتهها ایندستآندست کرد. |
| staunch | استوار و وفادار | He is a staunch ally.همپیمانی استوار است. |
| opprobrium | ننگ و سرزنشِ عمومی | The decision drew opprobrium.آن تصمیم ننگ و سرزنشِ عمومی آورد. |
| Machiavellian | ماکیاولی و مکار | He used Machiavellian tactics.از تاکتیکهای ماکیاولی استفاده کرد. |
| unconscionable | ناروا و بیوجدان | It was an unconscionable delay.تأخیری ناروا بود. |
| pandemonium | غوغا | Pandemonium broke out.غوغا به پا شد. |
| flay | سخت نکوهیدن | The critics flayed the film.منتقدان فیلم را سخت نکوهیدند. |
| demeanor | منشِ رفتاری | Her demeanor was calm.منشِ رفتاریاش آرام بود. |
| delineation | ترسیمِ دقیق | The report gives a clear delineation of duties.گزارش ترسیمِ روشنی از وظایف میدهد. |
| vindicate | حقانیت را ثابت کردن | Time vindicated her.زمان حقانیتش را ثابت کرد. |
| heinous | شنیع | It was a heinous crime.جنایتی شنیع بود. |
| turpitude | پستیِ اخلاقی | He was fired for moral turpitude.برای پستیِ اخلاقی اخراج شد. |
| infraction | تخلف | It was a minor infraction.تخلفی جزئی بود. |
| callous | سنگدل | He gave a callous reply.جوابی سنگدلانه داد. |
| redress | جبران و دادخواهی | They seek redress in court.در دادگاه دنبالِ جبراناند. |
| vituperation | دشنامگویی | His speech was full of vituperation.سخنش پر از دشنامگویی بود. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.