۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۸
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۳۸ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| glib | چربزبان و سطحی | He gave a glib answer.جوابی چربزبانانه و سطحی داد. |
| homogeneous | همگون | The group is homogeneous.گروه همگون است. |
| malleable | شکلپذیر | Copper is malleable.مس شکلپذیر است. |
| legerdemain | چشمبندی | The deal involved financial legerdemain.آن معامله چشمبندیِ مالی داشت. |
| trend | روند | Prices follow a clear trend.قیمتها روندی روشن دارند. |
| stagnant | راکد | The water is stagnant.آب راکد است. |
| fatal | مرگبار | It was a fatal error.خطایی مرگبار بود. |
| passé | از مد افتاده | That style is passé.آن سبک از مد افتاده است. |
| procrastinate | کار را به تعویق انداختن | Stop procrastinating.کار را به تعویق نینداز. |
| facet | وجه | Every facet of the plan matters.هر وجهِ نقشه مهم است. |
| foist | به کسی قالب کردن | They foisted the job on me.آن کار را به من قالب کردند. |
| stigmatize | انگ زدن | Society stigmatizes failure.جامعه به شکست انگ میزند. |
| capitulate | سرِ تسلیم فرود آوردن | The city capitulated.شهر سرِ تسلیم فرود آورد. |
| audacity | جسارت | He had the audacity to refuse.جسارتِ رد کردن را داشت. |
| tantalize | با وعده حرص دادن | The smell tantalized us.آن بو حرصمان داد. |
| retort | پاسخِ تند | She gave a sharp retort.پاسخی تند داد. |
| tacit | ضمنی و ناگفته | They had a tacit agreement.توافقی ضمنی داشتند. |
| chicanery | کلک و پیچاندن | The case was full of chicanery.آن پرونده پر از کلک بود. |
| docile | رام و سربهراه | The horse is docile.آن اسب رام است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.