۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۴
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۴ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| alacrity | شتابِ مشتاقانه | He agreed with alacrity.با شوق و شتاب پذیرفت. |
| disdain | تحقیر | She looked at me with disdain.با تحقیر نگاهم کرد. |
| belligerent | ستیزهجو | He became belligerent after losing.بعد از باخت ستیزهجو شد. |
| intimidate | ترساندن | Don't let them intimidate you.نگذار بترسانندت. |
| feint | حرکتِ فریبنده | The boxer used a feint.بوکسور حرکتی فریبنده زد. |
| pugnacious | دعوایی | He has a pugnacious temper.اخلاقی دعوایی دارد. |
| promulgate | رسماً اعلام کردن | The state promulgated a new law.دولت قانونِ تازهای اعلام کرد. |
| brash | گستاخ | His brash answer shocked us.جوابِ گستاخش شوکهمان کرد. |
| scoff | ریشخند کردن | They scoffed at my plan.به نقشهام ریشخند زدند. |
| belittle | کوچک شمردن | Don't belittle her work.کارش را کوچک نشمار. |
| tangible | ملموس | We need tangible proof.مدرکِ ملموس میخواهیم. |
| laceration | بریدگی | The fall left a laceration on his arm.افتادن بریدگیای روی بازویش گذاشت. |
| castigate | سخت سرزنش کردن | The judge castigated him.قاضی سخت سرزنشش کرد. |
| sordid | پست و کثیف | It was a sordid business.کارِ پست و کثیفی بود. |
| octogenarian | هشتادساله | The octogenarian still swims daily.آن هشتادساله هنوز هر روز شنا میکند. |
| solace | تسلی | Music gives him solace.موسیقی تسلیاش میدهد. |
| aspirant | داوطلبِ بلندپرواز | Every aspirant took the test.هر داوطلبِ بلندپروازی آزمون را داد. |
| dregs | تهمانده | He drank the dregs of his tea.تهماندهٔ چایش را خورد. |
| frenzy | شور و آشفتگیِ شدید | The crowd was in a frenzy.جمعیت در شور و آشفتگی بود. |
| scurrilous | هتاک | He wrote a scurrilous letter.نامهای هتاکانه نوشت. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.