۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۶
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۳۶ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| genre | گونهٔ هنری | Horror is not my genre.وحشت گونهٔ موردِ علاقهام نیست. |
| candid | بیپرده | Give me a candid opinion.نظرِ بیپردهات را بگو. |
| unsavory | ناخوشایند و بدنام | He keeps unsavory company.با آدمهای بدنام میگردد. |
| degrade | خوار کردن | Don't degrade yourself.خودت را خوار نکن. |
| venial | بخشودنی | It was a venial fault.خطایی بخشودنی بود. |
| epitome | مظهر | She is the epitome of grace.مظهرِ وقار است. |
| dexterity | مهارتِ دست | The job needs dexterity.این کار مهارتِ دست میخواهد. |
| grotesque | کریه | The mask is grotesque.آن نقاب کریه است. |
| compassion | شفقت | She showed great compassion.شفقتِ زیادی نشان داد. |
| repugnant | چندشآور | The smell is repugnant.آن بو چندشآور است. |
| acme | اوجِ کمال | It is the acme of design.اوجِ کمالِ طراحی است. |
| copious | فراوان | He took copious notes.یادداشتهای فراوانی برداشت. |
| vehemently | سرسختانه و با شدت | He vehemently denied it.سرسختانه انکارش کرد. |
| depict | به تصویر کشیدن | The film depicts village life.فیلم زندگیِ روستایی را به تصویر میکشد. |
| naive | سادهلوح | That is a naive view.دیدگاهی سادهلوحانه است. |
| perfidious | پیمانشکن | He was a perfidious friend.دوستی پیمانشکن بود. |
| covet | چشم داشتن | He covets his neighbor's car.به ماشینِ همسایه چشم دارد. |
| ingratiate | خود را در دل جا کردن | He tried to ingratiate himself with the boss.کوشید خود را در دلِ رئیس جا کند. |
| penury | تنگدستی | He died in penury.در تنگدستی مرد. |
| ignominious | ننگین | It was an ignominious defeat.شکستی ننگین بود. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.