رفتن به محتوای اصلی

۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۵
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.

کلمه‌های هفتهٔ ۳۵ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را می‌شنوی، آن را با معنی‌اش جفت می‌کنی و از حافظه به یاد می‌آوری — و بعد مرورِ فاصله‌دار درست وقتی برش می‌گرداند که داری فراموشش می‌کنی.

کلمهمعنیمثال
parableتمثیلHe told a parable.تمثیلی گفت.
whimsicalخیال‌انگیز و دمدمیShe has a whimsical style.سبکی خیال‌انگیز دارد.
lampoonهجو کردنThe paper lampooned the mayor.روزنامه شهردار را هجو کرد.
countenanceتاب آوردن و پذیرفتنShe cannot countenance lying.دروغ گفتن را برنمی‌تابد.
sanctimoniousمقدس‌مآبHe gave a sanctimonious lecture.موعظه‌ای مقدس‌مآبانه کرد.
effronteryوقاحتHe had the effrontery to ask for more.وقاحتِ بیشتر خواستن را داشت.
nonentityآدمِ بی‌مقدارHe was a nonentity before the film.پیش از آن فیلم آدمی بی‌مقدار بود.
flabbergastedمات و مبهوتWe were flabbergasted.مات و مبهوت شدیم.
debacleفروپاشیِ کاملThe season ended in a debacle.فصل با فروپاشیِ کامل تمام شد.
vivaciousشاداب و پرجنب‌وجوشShe is a vivacious host.میزبانی شاداب و پرجنب‌وجوش است.
gauntتکیدهHis face looked gaunt.چهره‌اش تکیده بود.
mienسیما و حالتHe has the mien of a soldier.سیمای یک سرباز را دارد.
hirsuteپرموHe is a hirsute man.مردی پرمو است.
refuteبا دلیل رد کردنShe refuted the claim.آن ادعا را با دلیل رد کرد.
pensiveدر فکر فرورفتهHe looked pensive.در فکر فرورفته به نظر می‌آمد.
whetتیز کردنThe smell whetted my appetite.آن بو اشتهایم را تیز کرد.
stuporمنگیHe lay in a stupor.در حالتِ منگی افتاده بود.
winceاز درد در خود جمع شدنShe winced at the noise.از آن صدا در خود جمع شد.
clichéعبارتِ نخ‌نماAvoid that tired cliché.از آن عبارتِ نخ‌نما پرهیز کن.

قدمِ بعدی، مالِ توست.

هفتهٔ ۳۵ را در موکو تمرین کن، تا یادت بماند.

رایگان شروع کن
چند دقیقه طول می‌کشد، و رایگان است.