۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۳
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۳۳ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| complacent | از خود راضی | Don't get complacent after one win.با یک برد از خود راضی نشو. |
| somber | غمگرفته | The mood was somber.فضا غمگرفته بود. |
| debilitate | ناتوان کردن | The illness debilitated him.بیماری ناتوانش کرد. |
| impetuous | شتابزده و بیملاحظه | He made an impetuous choice.انتخابی شتابزده کرد. |
| occult | علومِ غریبه | He studies the occult.علومِ غریبه میخواند. |
| discreet | رازدار | Please be discreet about this.لطفاً در این باره رازدار باش. |
| foment | دامن زدن | They fomented unrest.به ناآرامی دامن زدند. |
| glean | ذرهذره جمع کردن | I gleaned a few facts.چند نکته ذرهذره جمع کردم. |
| quarry | شکار | The hunter lost his quarry.شکارچی شکارش را گم کرد. |
| slovenly | شلخته | His work is slovenly.کارش شلخته است. |
| abjure | رسماً کنار گذاشتن | He abjured his old beliefs.باورهای قدیمش را رسماً کنار گذاشت. |
| reproach | ملامت | She gave him a look of reproach.نگاهی پر از ملامت به او انداخت. |
| penitent | پشیمان و توبهکار | He seemed penitent.پشیمان به نظر میآمد. |
| evanescent | ناپایدار و محوشونده | Joy is evanescent.شادی ناپایدار و محوشونده است. |
| tantamount | به منزلهٔ | Silence is tantamount to consent.سکوت به منزلهٔ رضایت است. |
| propensity | گرایش | He has a propensity for risk.گرایش به خطر کردن دارد. |
| wary | محتاط و بدگمان | Be wary of strangers.از غریبهها محتاط باش. |
| allay | آرام کردن | He allayed our fears.ترسمان را آرام کرد. |
| deter | بازداشتن | The fine deters speeding.جریمه از سرعتِ زیاد بازمیدارد. |
| connoisseur | خبره | She is a connoisseur of tea.خبرهٔ چای است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.