رفتن به محتوای اصلی

۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۳۰
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.

کلمه‌های هفتهٔ ۳۰ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را می‌شنوی، آن را با معنی‌اش جفت می‌کنی و از حافظه به یاد می‌آوری — و بعد مرورِ فاصله‌دار درست وقتی برش می‌گرداند که داری فراموشش می‌کنی.

کلمهمعنیمثال
extinctمنقرضThe bird is extinct.آن پرنده منقرض است.
idyllicدل‌انگیزThey found an idyllic beach.ساحلی دل‌انگیز پیدا کردند.
galvanizeبه تکاپو انداختنThe speech galvanized the crowd.آن سخنرانی جمعیت را به تکاپو انداخت.
encumbranceبارِ اضافهThe bag was an encumbrance.آن کیف باری اضافه بود.
gaudyزرق‌وبرقِ بدسلیقهShe wore a gaudy necklace.گردنبندی پرزرق‌وبرق و بدسلیقه بسته بود.
condescendاز سرِ تفضل رفتار کردنHe condescended to answer.از سرِ تفضل جواب داد.
candorرک‌گوییI admire her candor.رک‌گویی‌اش را می‌ستایم.
mortifyشرمنده کردنThe mistake mortified him.آن اشتباه شرمنده‌اش کرد.
jocoseشوخ‌طبعHe made a jocose remark.نکته‌ای شوخ‌طبعانه گفت.
malignبدگویی کردنDon't malign your colleagues.از همکارانت بدگویی نکن.
omnipotentقادرِ مطلقNo ruler is omnipotent.هیچ فرمانروایی قادرِ مطلق نیست.
zenithبالاترین نقطهShe was at the zenith of her fame.در بالاترین نقطهٔ شهرتش بود.
fledglingتازه‌پاIt is a fledgling company.شرکتی تازه‌پا است.
peremptoryبی‌چون‌وچراHe gave a peremptory order.دستوری بی‌چون‌وچرا داد.
precedentسابقهThere is no precedent for this.برای این کار سابقه‌ای نیست.
wheedleبا چرب‌زبانی چیزی گرفتنHe wheedled money from his father.با چرب‌زبانی از پدرش پول گرفت.
rusticروستایی و سادهThe room has a rustic charm.اتاق زیباییِ روستایی دارد.
jubilantسرمستِ شادیThe fans were jubilant.هواداران سرمستِ شادی بودند.
decorumنزاکتHe behaved with decorum.با نزاکت رفتار کرد.
charlatanشارلاتانThe doctor was a charlatan.آن پزشک شارلاتان بود.

قدمِ بعدی، مالِ توست.

هفتهٔ ۳۰ را در موکو تمرین کن، تا یادت بماند.

رایگان شروع کن
چند دقیقه طول می‌کشد، و رایگان است.