۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۹
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۹ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| lithe | نرم و چابک | The dancer is lithe.رقصنده نرم و چابک است. |
| obese | چاقِ مفرط | The cat became obese.گربه چاقِ مفرط شد. |
| adherent | پیرو | He is an adherent of the theory.پیروِ آن نظریه است. |
| bliss | خوشیِ ناب | A quiet morning is bliss.صبحِ ساکت خوشیِ ناب است. |
| pathetic | رقتانگیز | His excuse was pathetic.بهانهاش رقتانگیز بود. |
| exhort | ترغیب کردن | The coach exhorted the team.مربی تیم را ترغیب کرد. |
| apathy | بیانگیزگی | Voter apathy is rising.بیانگیزگیِ رأیدهندگان بالا میرود. |
| fracas | دعوا و هیاهو | A fracas broke out in the street.دعوایی در خیابان درگرفت. |
| inebriated | مست | He was clearly inebriated.آشکارا مست بود. |
| adversary | حریف | He respects his adversary.به حریفش احترام میگذارد. |
| indolent | تنبل | He is an indolent worker.کارگری تنبل است. |
| gusto | اشتیاق و لذت | He ate with gusto.با اشتیاق خورد. |
| garrulous | وراج | The garrulous guest never stopped.مهمانِ وراج هیچ ساکت نشد. |
| banal | نخنما | The film is banal.فیلم نخنما است. |
| platitude | حرفِ کلیشهای | He offered a platitude.حرفی کلیشهای تحویل داد. |
| pique | دلخوریِ ناگهانی | He left in a pique.با دلخوری آنجا را ترک کرد. |
| dilettante | آماتورِ سرسری | He is a dilettante, not an expert.آماتوری سرسری است، نه کارشناس. |
| atypical | غیرعادی | It was an atypical result.نتیجهای غیرعادی بود. |
| nondescript | بیویژگی | He drove a nondescript car.ماشینی بیویژگی میراند. |
| wane | رو به کاستی رفتن | His interest waned.علاقهاش رو به کاستی رفت. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.