۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۸
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۸ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| bedlam | هرجومرجِ پرسروصدا | The class was bedlam.کلاس هرجومرج بود. |
| cacophony | ناهنجاریِ صدا | A cacophony of horns filled the street.ناهنجاریِ صدای بوق خیابان را پر کرد. |
| exploit | بهرهکشی کردن | They exploit cheap labor.از کارِ ارزان بهرهکشی میکنند. |
| propinquity | نزدیکی | Propinquity made them friends.نزدیکی دوستشان کرد. |
| disgruntled | دلخور و ناراضی | A disgruntled worker quit.کارگری ناراضی استعفا داد. |
| infallible | خطاناپذیر | No one is infallible.هیچکس خطاناپذیر نیست. |
| panacea | نوشدارو | Money is not a panacea.پول نوشدارو نیست. |
| eradicate | ریشهکن کردن | They eradicated the disease.آن بیماری را ریشهکن کردند. |
| impede | کُند و سد کردن | Snow impeded traffic.برف رفتوآمد را کُند کرد. |
| sedate | متین و بیشتاب | He walked at a sedate pace.با گامی متین و بیشتاب راه میرفت. |
| equanimity | آرامشِ خاطر | She took the news with equanimity.خبر را با آرامشِ خاطر پذیرفت. |
| compatible | سازگار | The two programs are compatible.آن دو برنامه سازگارند. |
| serenity | آرامشِ عمیق | The garden has real serenity.باغ آرامشِ عمیقی دارد. |
| revere | حرمت گذاشتن | Students revere the old teacher.دانشجوها به آن معلمِ پیر حرمت میگذارند. |
| irrational | نامعقول | It was an irrational fear.ترسی نامعقول بود. |
| avarice | طمعِ مال | His avarice knew no limit.طمعِ مالش حد نداشت. |
| insatiable | اشباعنشدنی | He has an insatiable curiosity.کنجکاویِ اشباعنشدنی دارد. |
| nadir | پستترین نقطه | That year was the nadir of his life.آن سال پستترین نقطهٔ زندگیاش بود. |
| moribund | رو به مرگ | The industry is moribund.آن صنعت رو به مرگ است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.