۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۷
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۷ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| pinnacle | اوج | He reached the pinnacle of his career.به اوجِ کارش رسید. |
| array | مجموعهٔ چیدهشده | An array of tools sat on the bench.مجموعهای از ابزار روی میز چیده بود. |
| obscure | گمنام | He is an obscure writer.نویسندهای گمنام است. |
| ardent | آتشین | He is an ardent fan.هواداری آتشین است. |
| culminate | به چیزی ختم شدن | The trip culminated in a party.سفر به مهمانیای ختم شد. |
| constrict | تنگ کردن | Fear constricted his throat.ترس گلویش را تنگ کرد. |
| prodigy | نابغهٔ خردسال | She was a piano prodigy.نابغهٔ خردسالِ پیانو بود. |
| bereft | بیبهره | He was bereft of hope.از امید بیبهره بود. |
| falter | دچارِ تزلزل شدن | The company faltered last year.شرکت پارسال دچارِ تزلزل شد. |
| exultation | شادمانیِ پیروزمندانه | There was exultation in the streets.شادمانیِ پیروزمندانه در خیابانها بود. |
| vitriolic | زهرآگین | He wrote a vitriolic letter.نامهای زهرآگین نوشت. |
| invective | بدوبیراه | He hurled invective at the referee.به داور بدوبیراه گفت. |
| besmirch | بدنام کردن | They besmirched her reputation.آبرویش را بدنام کردند. |
| voluminous | حجیم | He wrote a voluminous report.گزارشی حجیم نوشت. |
| retrospect | نگاه به گذشته | In retrospect, I was wrong.حالا که به گذشته نگاه میکنم، اشتباه میکردم. |
| egotist | خودشیفته | He is a hopeless egotist.خودشیفتهای بیدرمان است. |
| humility | فروتنی | She spoke with humility.با فروتنی حرف زد. |
| pungent | تند و تیز | The sauce has a pungent smell.سُس بویی تند دارد. |
| inveterate | ریشهدار و همیشگی | He is an inveterate gambler.قمارباری همیشگی است. |
| adamant | سرسخت | She was adamant about leaving.سرِ رفتن سرسخت بود. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.