۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۶
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۶ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| lethargic | بیحال و سست | I feel lethargic today.امروز بیحال و سستم. |
| prevalent | رایج | That belief is prevalent here.آن باور اینجا رایج است. |
| paramount | از همه مهمتر | Safety is paramount.ایمنی از همه مهمتر است. |
| remiss | کوتاهیکننده | I was remiss in not calling.در زنگ نزدن کوتاهی کردم. |
| hostile | خصمانه | He gave a hostile stare.نگاهی خصمانه انداخت. |
| rebuke | سرزنش کردن | She rebuked him in public.جلوی جمع سرزنشش کرد. |
| aversion | بیزاری | He has an aversion to crowds.از شلوغی بیزاری دارد. |
| evince | نشان دادن | He evinced no interest.هیچ علاقهای نشان نداد. |
| vogue | مد | Short hair is in vogue.موی کوتاه مد است. |
| superficial | سطحی | It was a superficial change.تغییری سطحی بود. |
| jettison | به دور انداختن | We jettisoned the old plan.نقشهٔ قدیمی را به دور انداختیم. |
| inevitable | ناگزیر | The end was inevitable.پایان ناگزیر بود. |
| lucrative | پرسود | It is a lucrative business.کسبوکاری پرسود است. |
| tussle | گلاویز شدن | They tussled over the bag.سرِ آن کیف گلاویز شدند. |
| intrinsic | ذاتی و درونی | The ring has intrinsic value.آن انگشتر ارزشی ذاتی دارد. |
| acute | تیز و شدید | She has an acute sense of smell.حسِ بویاییِ تیزی دارد. |
| gist | لبِ مطلب | Give me the gist.لبِ مطلب را بگو. |
| transient | زودگذر | Fame is transient.شهرت زودگذر است. |
| terse | کوتاه و خشک | He sent a terse reply.جوابی کوتاه و خشک فرستاد. |
| cogent | متقاعدکننده | She made a cogent case.استدلالی متقاعدکننده آورد. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.