۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۴
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۴ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| anthropologist | انسانشناس | An anthropologist studied the village.انسانشناسی آن روستا را مطالعه کرد. |
| bizarre | عجیبوغریب | He wore a bizarre hat.کلاهی عجیبوغریب پوشیده بود. |
| inanimate | بیجان | A stone is inanimate.سنگ بیجان است. |
| fetish | شیءِ جادویی | The tribe treated the stone as a fetish.آن قبیله آن سنگ را شیئی جادویی میدانست. |
| artifact | دستساختهٔ باستانی | The museum bought an artifact.موزه دستساختهای باستانی خرید. |
| taboo | تابو | The subject is taboo here.آن موضوع اینجا تابو است. |
| imprudent | نابخردانه | It was an imprudent purchase.خریدی نابخردانه بود. |
| prohibition | ممنوعیت | There is a prohibition on smoking.سیگار کشیدن ممنوعیت دارد. |
| imperative | ضروری و حتمی | Speed is imperative now.سرعت حالا ضروری است. |
| taint | لکهدار کردن | The scandal tainted his name.رسوایی نامش را لکهدار کرد. |
| universal | جهانی و همگانی | Music is a universal language.موسیقی زبانی جهانی است. |
| contemptuous | پر از تحقیر | He gave a contemptuous laugh.خندهای پر از تحقیر کرد. |
| absurd | مسخره و بیمعنی | The idea is absurd.آن فکر مسخره است. |
| abhor | سخت نفرت داشتن | I abhor cruelty.از بیرحمی سخت نفرت دارم. |
| vulnerable | آسیبپذیر | The city is vulnerable to floods.شهر در برابرِ سیل آسیبپذیر است. |
| entreaty | درخواستِ ملتمسانه | He ignored her entreaty.درخواستِ ملتمسانهاش را نادیده گرفت. |
| tradition | سنت | It is a family tradition.سنتی خانوادگی است. |
| originate | سرچشمه گرفتن | The word originates in Latin.آن کلمه از لاتین سرچشمه میگیرد. |
| inviolable | تخطیناپذیر | The rule is inviolable.آن قاعده تخطیناپذیر است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.