۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۲
۱۹ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۲ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| juxtapose | کنارِ هم گذاشتن | The film juxtaposes past and present.فیلم گذشته و حال را کنارِ هم میگذارد. |
| plight | وضعِ دشوار | No one noticed their plight.هیچکس وضعِ دشوارشان را ندید. |
| covert | سرّی | It was a covert operation.عملیاتی سرّی بود. |
| cope | از پسِ چیزی برآمدن | She copes well with stress.از پسِ فشار خوب برمیآید. |
| incompatibility | ناسازگاری | They cited incompatibility.ناسازگاری را دلیل آوردند. |
| incapacitated | از کار افتاده | The injury left him incapacitated.آسیب از کار انداختش. |
| connubial | مربوط به پیوندِ زناشویی | They enjoy connubial bliss.از خوشیِ پیوندِ زناشویی بهرهمندند. |
| demur | مودبانه اعتراض کردن | He demurred at the suggestion.به آن پیشنهاد مودبانه اعتراض کرد. |
| appellation | نامِ رسمی | The city earned the appellation of green capital.شهر نامِ پایتختِ سبز را گرفت. |
| escalation | تشدید | The escalation worried everyone.تشدیدِ اوضاع همه را نگران کرد. |
| indifference | بیتفاوتی | Her indifference hurt him.بیتفاوتیاش آزارش داد. |
| potential | توانِ بالقوه | She has great potential.توانِ بالقوهٔ زیادی دارد. |
| cumulative | انباشتی | The effect is cumulative.اثرش انباشتی است. |
| recondite | دشوار و دور از فهم | The book is recondite.کتاب دشوار و دور از فهم است. |
| palliate | تسکین دادن | The drug palliates the pain.دارو درد را تسکین میدهد. |
| delude | فریفتن | Don't delude yourself.خودت را نفریب. |
| prelude | پیشدرآمد | The talks were a prelude to peace.گفتوگوها پیشدرآمدِ صلح بود. |
| chimerical | خیالی و ناشدنی | His plan is chimerical.نقشهاش خیالی و ناشدنی است. |
| acknowledge | پذیرفتن | He acknowledged his mistake.اشتباهش را پذیرفت. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.