۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۱
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۱ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| scion | فرزندِ خاندان | He is the scion of a rich family.فرزندِ خاندانی ثروتمند است. |
| indoctrinate | تلقین کردن | They indoctrinate new recruits.به تازهواردها تلقین میکنند. |
| opulence | تجمل | The palace shows real opulence.کاخ تجملِ واقعی را نشان میدهد. |
| obsequious | چاپلوس | The waiter was obsequious.پیشخدمت چاپلوس بود. |
| fulsome | اغراقآمیز | He gave fulsome praise.تعریفی اغراقآمیز کرد. |
| lush | سرسبز و پرپشت | The garden is lush.باغ سرسبز و پرپشت است. |
| destitution | فقرِ مطلق | The war left them in destitution.جنگ آنها را در فقرِ مطلق گذاشت. |
| ponder | بهدقت اندیشیدن | He pondered the offer.به پیشنهاد بهدقت اندیشید. |
| supplication | تضرع | She raised her hands in supplication.دستهایش را به تضرع بالا برد. |
| decadence | انحطاط | The empire fell into decadence.امپراتوری به انحطاط افتاد. |
| penance | کفاره | He did penance for his sin.برای گناهش کفاره داد. |
| ascetic | زاهد و ریاضتکش | He lives an ascetic life.زندگیای زاهدانه دارد. |
| desultory | بیهدف و پراکنده | They had a desultory chat.گپی بیهدف و پراکنده زدند. |
| disciple | مرید | He was a disciple of the master.مریدِ آن استاد بود. |
| metamorphosis | دگردیسی | The city went through a metamorphosis.شهر دگردیسیای را از سر گذراند. |
| bona fide | اصیل و واقعی | She is a bona fide expert.کارشناسی واقعی است. |
| salvation | رستگاری | Work was his salvation.کار رستگاریاش بود. |
| materialism | مادیگرایی | He criticized modern materialism.مادیگراییِ امروز را نقد کرد. |
| nurture | پروراندن | Good teachers nurture talent.معلمانِ خوب استعداد را میپرورانند. |
| nirvana | آرامشِ کامل | For him, silence is nirvana.برای او سکوت آرامشِ کامل است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.