۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۲۰
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۲۰ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| reviled | منفور | He is the most reviled man in town.منفورترین مردِ شهر است. |
| derogatory | تحقیرآمیز | He used a derogatory word.کلمهای تحقیرآمیز به کار برد. |
| indict | تفهیمِ اتهام کردن | A grand jury indicted him.هیئتی او را تفهیمِ اتهام کرد. |
| nebulous | مهآلود و نامشخص | His plan is nebulous.نقشهاش مهآلود و نامشخص است. |
| pesky | مزاحم | A pesky fly kept buzzing.مگسی مزاحم مدام وزوز میکرد. |
| redolent | سرشار از بو | The room was redolent of coffee.اتاق سرشار از بوی قهوه بود. |
| repose | آرامش | Her face was in repose.چهرهاش در آرامش بود. |
| omnivorous | همهچیزخوار | Bears are omnivorous.خرسها همهچیزخوارند. |
| disparate | کاملاً متفاوت | They come from disparate worlds.از دو دنیای کاملاً متفاوت میآیند. |
| abstemious | کمخور | He is abstemious at parties.در مهمانیها کمخور است. |
| extant | هنوز موجود | Only three copies are extant.فقط سه نسخه هنوز موجود است. |
| vicissitudes | فرازونشیبها | He faced the vicissitudes of life.فرازونشیبهای زندگی را از سر گذراند. |
| edifice | بنای بزرگ | The bank is a stone edifice.بانک بنایی سنگی و بزرگ است. |
| sultry | شرجی و گرم | It was a sultry afternoon.بعدازظهری شرجی بود. |
| trenchant | تند و کوبنده | She wrote a trenchant review.نقدی تند و کوبنده نوشت. |
| puissant | نیرومند | He was a puissant ruler.فرمانروایی نیرومند بود. |
| unabated | بیکاستی | The storm continued unabated.توفان بیکاستی ادامه یافت. |
| maudlin | احساساتیِ آبکی | He became maudlin at the reunion.در آن دیدار احساساتی و آبکی شد. |
| levity | سبکسری و شوخی | This is no time for levity.الان وقتِ شوخی نیست. |
| lugubrious | عزادار و دلگیر | He spoke in a lugubrious tone.با لحنی عزادار حرف زد. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.