۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۷
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۷ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| perpetrate | مرتکب شدن | He perpetrated a huge fraud.کلاهبرداریِ بزرگی مرتکب شد. |
| consummate | تمامعیار | She is a consummate professional.حرفهایای تمامعیار است. |
| subterfuge | حقه و دوزوکلک | He got in by subterfuge.با حقه وارد شد. |
| concoct | از خودش درآوردن | He concocted an excuse.بهانهای از خودش درآورد. |
| fallacious | مغلطهآمیز | The argument is fallacious.استدلال مغلطهآمیز است. |
| manifold | گوناگون و پرشمار | The reasons are manifold.دلایل گوناگون و پرشمارند. |
| assiduous | کوشا و پیگیر | He is an assiduous student.دانشجویی کوشا و پیگیر است. |
| impeccable | بیعیب | Her English is impeccable.انگلیسیاش بیعیب است. |
| fraught | پر از خطر و تنش | The trip was fraught with danger.سفر پر از خطر بود. |
| resourceful | چارهساز | She is a resourceful engineer.مهندسی چارهساز است. |
| murky | تیره و کدر | The water was murky.آب تیره و کدر بود. |
| component | جزء | One component is missing.یک جزء کم است. |
| hoax | خبرِ ساختگی | The email was a hoax.آن ایمیل خبری ساختگی بود. |
| labyrinth | هزارتو | The old city is a labyrinth.شهرِ قدیم هزارتویی است. |
| evaluate | ارزیابی کردن | We evaluate every offer.هر پیشنهادی را ارزیابی میکنیم. |
| exult | از شادی در پوست نگنجیدن | They exulted in the win.از بردن در پوست نمیگنجیدند. |
| attest | گواهی دادن | I can attest to her skill.میتوانم به مهارتش گواهی بدهم. |
| gullible | زودباور | He is too gullible.زیادی زودباور است. |
| deploy | مستقر کردن | They deployed more staff.کارکنانِ بیشتری مستقر کردند. |
| enigma | معما | The man is an enigma.آن مرد معماست. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.