۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۵
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۵ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| complicity | همدستی | He denied complicity in the crime.همدستی در جرم را انکار کرد. |
| liquidation | انحلال و تسویه | The company went into liquidation.شرکت به انحلال رفت. |
| accomplice | همدست | The thief had an accomplice.دزد همدستی داشت. |
| recant | حرف را پس گرفتن | He recanted his confession.اعترافش را پس گرفت. |
| culpable | قابلِ سرزنش | The driver was culpable.راننده قابلِ سرزنش بود. |
| abrogate | لغو کردن | They abrogated the treaty.پیمان را لغو کردند. |
| alleged | ادعاشده | The alleged theft was never proved.دزدیِ ادعاشده هرگز ثابت نشد. |
| access | دسترسی | Only staff have access.فقط کارکنان دسترسی دارند. |
| invalidate | بیاعتبار کردن | One error invalidates the whole test.یک خطا کلِ آزمون را بیاعتبار میکند. |
| preclude | مانع شدن | Rain precluded a picnic.باران مانعِ پیکنیک شد. |
| persevere | پشتکار داشتن | She persevered despite failure.با وجودِ شکست پشتکار به خرج داد. |
| landmark | نشانهٔ شاخص | The tower is a landmark.آن برج نشانهٔ شاخصِ شهر است. |
| extrinsic | بیرونی و عارضی | That is an extrinsic factor.آن عاملی بیرونی است. |
| declaim | با آبوتاب سخن گفتن | He declaimed for an hour.یک ساعت با آبوتاب سخن گفت. |
| fetter | به بند کشیدن | Rules fetter his creativity.قواعد خلاقیتش را به بند میکشند. |
| paragon | نمونهٔ کامل | She is a paragon of patience.نمونهٔ کاملِ صبر است. |
| nomadic | کوچنشین | They live a nomadic life.زندگیای کوچنشین دارند. |
| asperity | تندیِ لحن | He answered with asperity.با تندی جواب داد. |
| epithet | لقب | They gave him a cruel epithet.لقبی بیرحمانه به او دادند. |
| controversial | جنجالی | It is a controversial law.قانونی جنجالی است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.