۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۴
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۴ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| aspire | آرزوی رسیدن داشتن | She aspires to be a judge.آرزو دارد قاضی شود. |
| inveigh | سخت تاختن | He inveighed against the new tax.سخت به مالیاتِ تازه تاخت. |
| nettle | کفری کردن | The remark nettled her.آن حرف کفریاش کرد. |
| overt | علنی | There was overt hostility.دشمنیای علنی در کار بود. |
| relegate | به گوشه راندن | He was relegated to a small office.به اتاقی کوچک رانده شد. |
| supine | به پشت خوابیده | He lay supine on the floor.به پشت روی زمین دراز کشیده بود. |
| mammoth | غولآسا | It was a mammoth task.کاری غولآسا بود. |
| repulse | دفع کردن | They repulsed the attack.حمله را دفع کردند. |
| havoc | ویرانی و آشوب | The flood caused havoc.سیل ویرانی و آشوب به بار آورد. |
| raze | با خاک یکسان کردن | They razed the old factory.کارخانهٔ قدیمی را با خاک یکسان کردند. |
| lethal | کشنده | It was a lethal dose.دُزی کشنده بود. |
| scurry | شتابان دویدن | Mice scurried across the floor.موشها شتابان از روی زمین گذشتند. |
| incisive | برنده و دقیق | She made an incisive remark.نکتهای برنده و دقیق گفت. |
| precipitate | زودتر از موعد پیش انداختن | The news precipitated a crisis.آن خبر بحرانی را جلو انداخت. |
| stereotype | کلیشه | That is a tired stereotype.این کلیشهای کهنه است. |
| stentorian | رسا و بلند | He has a stentorian voice.صدایی رسا و بلند دارد. |
| singular | کمنظیر | She showed singular courage.شجاعتی کمنظیر نشان داد. |
| valor | دلاوری | He received a medal for valor.برای دلاوری مدال گرفت. |
| bias | سوگیری | The report shows clear bias.گزارش سوگیریِ آشکاری دارد. |
| sinecure | شغلِ بیدردسر | The post is a sinecure.آن سمت شغلی بیدردسر است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.