۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۳
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۳ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| importune | مصرانه خواستن | He importuned her for a loan.مصرانه از او وام خواست. |
| incontrovertible | انکارناپذیر | The proof is incontrovertible.مدرک انکارناپذیر است. |
| surreptitious | یواشکی | She took a surreptitious photo.عکسی یواشکی گرفت. |
| haven | مأمن | The café is a haven for students.آن کافه مأمنی برای دانشجوهاست. |
| subjugate | به زیرِ سلطه درآوردن | They subjugated the whole region.تمامِ منطقه را به زیرِ سلطه درآوردند. |
| ultimate | نهایی | That is our ultimate goal.هدفِ نهاییمان همین است. |
| eventuate | سرانجام به چیزی انجامیدن | The talks eventuated in a deal.گفتوگوها سرانجام به توافق انجامید. |
| emit | بیرون دادن | The lamp emits a soft light.چراغ نوری ملایم بیرون میدهد. |
| subterranean | زیرزمینی | A subterranean river runs here.رودی زیرزمینی از اینجا میگذرد. |
| viable | عملی و پایدار | It is not a viable option.گزینهای عملی و پایدار نیست. |
| premise | فرضِ پایه | Your premise is wrong.فرضِ پایهات غلط است. |
| jeopardize | به خطر انداختن | Don't jeopardize your job.کارت را به خطر نینداز. |
| incredulous | ناباور | She gave me an incredulous look.نگاهی ناباور به من انداخت. |
| permeate | در همهجا نفوذ کردن | The smell permeated the house.آن بو در همهٔ خانه نفوذ کرد. |
| propitious | مساعد | The time is propitious for change.زمان برای تغییر مساعد است. |
| surmise | حدس زدن | I surmise he already knows.حدس میزنم از قبل میداند. |
| curtail | کوتاه کردن | We curtailed the trip.سفر را کوتاه کردیم. |
| repress | سرکوب کردن | He repressed a smile.لبخندی را سرکوب کرد. |
| cryptic | رمزآلود | She sent a cryptic message.پیامی رمزآلود فرستاد. |
| inchoate | شکلنگرفته | The plan is still inchoate.نقشه هنوز شکل نگرفته است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.