۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۲
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۲ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| diatribe | تاختنِ تند و طولانی | He launched into a diatribe.به تاختنی تند و طولانی افتاد. |
| inhibition | بازدارندگیِ درونی | She lost her inhibitions.بازدارندگیِ درونیاش ریخت. |
| fortuitous | اتفاقی و خوشیمن | It was a fortuitous meeting.دیداری اتفاقی و خوشیمن بود. |
| incoherent | نامفهوم و بیربط | His speech was incoherent.حرفش نامفهوم و بیربط بود. |
| ilk | قماش | I avoid people of that ilk.از آدمهای آن قماش دوری میکنم. |
| prestigious | معتبر و پرآوازه | She won a prestigious prize.جایزهای معتبر برد. |
| placard | پلاکارد | They carried a placard.پلاکاردی حمل میکردند. |
| integral | جداییناپذیر | Trust is integral to the job.اعتماد از این کار جداییناپذیر است. |
| remuneration | دستمزد | The remuneration is generous.دستمزد سخاوتمندانه است. |
| nominal | ناچیز | He paid a nominal fee.هزینهای ناچیز پرداخت. |
| expunge | از سابقه پاک کردن | The record was expunged.سابقه پاک شد. |
| flamboyant | پرزرقوبرق | He wore a flamboyant jacket.کتی پرزرقوبرق پوشیده بود. |
| anathema | نفرتانگیز | Waste is anathema to her.اسراف برایش نفرتانگیز است. |
| schism | انشقاق | A schism split the group.انشقاقی گروه را دو تکه کرد. |
| utopia | آرمانشهر | The plan promised a utopia.آن نقشه آرمانشهری وعده میداد. |
| timorous | ترسو | He gave a timorous reply.جوابی ترسویانه داد. |
| truncated | بریده و ناقص | We got a truncated version.نسخهای بریده و ناقص گرفتیم. |
| jaunty | سرزنده | He walked with a jaunty step.با گامی سرزنده راه میرفت. |
| fractious | ناسازگار و بهانهگیر | The crowd grew fractious.جمعیت ناسازگار شد. |
| ostentatious | بهرخکش | It was an ostentatious display of wealth.نمایشی بهرخکش از ثروت بود. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.