۱۱۰۰ واژه، هفتهٔ ۱۱
۲۰ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای هفتهٔ ۱۱ ۱۱۰۰ واژه، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| poignant | دلگیر و اثرگذار | It was a poignant goodbye.خداحافظیِ دلگیری بود. |
| inundate | سیلآسا پر کردن | Emails inundated her inbox.ایمیلها صندوقش را سیلآسا پر کردند. |
| fruitless | بیثمر | The search was fruitless.جستوجو بیثمر بود. |
| garbled | درهم و مخدوش | The message came through garbled.پیام درهم و مخدوش رسید. |
| sanguine | خوشبین | He is sanguine about the future.به آینده خوشبین است. |
| phlegmatic | خونسرد | She stayed phlegmatic in the crisis.در بحران خونسرد ماند. |
| corroborate | با شاهد تأیید کردن | Two witnesses corroborated his story.دو شاهد داستانش را تأیید کردند. |
| comprehensive | جامع | We need a comprehensive plan.نقشهای جامع لازم داریم. |
| zealous | غیرتمند | He is a zealous supporter.هوادارِ غیرتمندی است. |
| coerce | بهزور وادار کردن | No one coerced me.هیچکس بهزور وادارم نکرد. |
| elapse | سپری شدن | Two hours elapsed before he came.دو ساعت سپری شد تا آمد. |
| meticulous | بسیار دقیق | She keeps meticulous notes.یادداشتهای بسیار دقیقی برمیدارد. |
| domicile | محلِ سکونت | His legal domicile is abroad.محلِ سکونتِ قانونیاش بیرون از کشور است. |
| lax | سهلانگارانه | Security here is lax.امنیت اینجا سهلانگارانه است. |
| sporadic | پراکنده | We heard sporadic gunfire.صدای پراکندهٔ تیراندازی شنیدیم. |
| rash | عجولانه | Don't make a rash decision.تصمیمِ عجولانه نگیر. |
| conjecture | گمانهزنی | That is pure conjecture.این صرفاً گمانهزنی است. |
| obviate | نیاز را برطرف کردن | A good map obviates the need for a guide.نقشهٔ خوب نیازِ راهنما را برطرف میکند. |
| lurid | هولناک و جنجالی | The paper printed lurid details.روزنامه جزئیاتِ هولناک چاپ کرد. |
| quip | متلکِ زیرکانه | He answered with a quip.با متلکی زیرکانه جواب داد. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.