لغات ۵۰۴، درسِ ۳۱
۱۲ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای درسِ ۳۱ لغات ۵۰۴، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| commuter | مسافرِ روزانه | The train was full of commuters.قطار پر از مسافرانِ روزانه بود. |
| confine | محدود کردن، حبس کردن | They confined the dog to the yard.سگ را در حیاط محبوس کردند. |
| idle | بیکار، بیمصرف | The machine sat idle all week.دستگاه تمامِ هفته بیکار ماند. |
| idol | بت، الگو | That singer is her idol.آن خواننده بتِ اوست. |
| jest | شوخی | He said it in jest.به شوخی گفتش. |
| patriotic | میهنپرست | It was a patriotic song.ترانهای میهنپرستانه بود. |
| dispute | اختلاف، مشاجره | They had a dispute over money.سرِ پول اختلاف داشتند. |
| valor | دلاوری | He was honored for his valor.بهخاطرِ دلاوریاش تجلیل شد. |
| lunatic | دیوانه | He drives like a lunatic.مثلِ دیوانهها رانندگی میکند. |
| vein | رگ، سیاهرگ | The nurse found the vein.پرستار رگ را پیدا کرد. |
| uneventful | بیحادثه، آرام | It was an uneventful trip.سفرِ بیحادثهای بود. |
| fertile | حاصلخیز | This soil is fertile.این خاک حاصلخیز است. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.