لغات ۵۰۴، درسِ ۲۶
۱۲ کلمه با معنیِ فارسی و مثال.
کلمههای درسِ ۲۶ لغات ۵۰۴، هر کدام با معنیِ فارسی و یک جملهٔ نمونه با ترجمه. در اپِ موکو صدای هر کلمه را میشنوی، آن را با معنیاش جفت میکنی و از حافظه به یاد میآوری — و بعد مرورِ فاصلهدار درست وقتی برش میگرداند که داری فراموشش میکنی.
| کلمه | معنی | مثال |
|---|---|---|
| possible | ممکن | Is it possible to change seats?ممکن است صندلی عوض کنیم؟ |
| compel | وادار کردن | The rain compelled us to stop.باران وادارمان کرد بایستیم. |
| awkward | ناجور، دستوپاچلفتی | There was an awkward silence.سکوتِ ناجوری بود. |
| venture | اقدامِ پرخطر، جسارت کردن | He ventured into the dark cave.جسارت کرد و به غارِ تاریک رفت. |
| awesome | شگفتانگیز | The view was awesome.منظره شگفتانگیز بود. |
| guide | راهنما، راهنمایی کردن | A local guide showed us the way.راهنمایِ محلی راه را نشانمان داد. |
| quench | فرو نشاندن | Water quenched my thirst.آب تشنگیام را فرو نشاند. |
| betray | خیانت کردن به | He betrayed his best friend.به بهترین دوستش خیانت کرد. |
| utter | بر زبان آوردن | She didn't utter a word.کلمهای بر زبان نیاورد. |
| pacify | آرام کردن | He pacified the angry crowd.جمعیتِ خشمگین را آرام کرد. |
| respond | پاسخ دادن | Nobody responded to my email.هیچکس به ایمیلم پاسخ نداد. |
| beckon | با اشاره صدا زدن | She beckoned me to come closer.با اشاره صدایم کرد که نزدیکتر بروم. |
قدمِ بعدی، مالِ توست.